تبليغاتX
اخر سايتها اخر سايتها صدای سایه ها
mehdi_roka@yahoo.com

عزيزم عمرم

مي دوني نبودنت چه قده سخته؟ خيلي دلم تنگه

اين خيلي از اون بي نهايتيم كه هيچ كي نمي دونه چقده, بزرگتره

دلم خيلي تنگ شده خيليييييييييييييي

نبودنت خيلي سخته

سخت تر از هرچيزه ديگه اي

دوست داشتم بودي

 مي دونم تحملش واسه توم سخته

عزيز من /عشق من/ زندگي من /عمـر من/ هستي من

وقتي نيستي همه اينا انگاري گم شدن

اي كه نفس هام بسته به نفساي توئه

من بدون تو خودم روهم گم مي كنم زندگي بدون تو معناي خودش رو از دست مي ده

هيچ فكر نمي كردم روزي اين حس تو دل من هم جاي بگيره

هيچ فكر نمي كردم روزي كسي بتونه پا توي خونه ي سنگي دلم بزاره ولي تو اومدي  نمي دونم چه جوري !!! نمي دونم چه جوري پاتو توي خونه ي دلم گذاشتي خونه اي كه ديواراش از سنگ بود ولي خلاصه اومدي

هيچ فكـر نمي كردم يه روزي اين حس سراغم بياد يه حس غريب يه حس كه گاهي پر از ناراحتيه ناراحتيايي كه وقتي مي دوني واسه كي و واسه چيه نمي توني بدون اونا زندگي كني

دوري تحملش سخته خيلي سخت ولي يه چيزي دارم مي فهمم چقده عزيزي

 

تولدت مبارک

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت   توسط مهدی ک | 

َ اي فال دارم .....فال مجاني واسه پسرا گل پسرا کاکل زرا

?!زنم كجاست
پسر جون بيا اينجا اسم زنتو بهت بگم....پولشم بعدا ازت ميگيرم













نظر يادت نره
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت   توسط مهدی ک | 

َ شما دخترا ميتونيد چشماتونو بسته و يكي از دايره ها رو انتخاب كنيد تا اسم شوهر آيندتونو ببينيد

?!شوهرم كو
اي خانوم کجا کجا !!!با ما اينجوري نباش بيا شوهرتو پيدا کن












نظر يادت نره
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت   توسط مهدی ک | 

قبل از ازدواج

مرد: آره، ديگه نمی‌‌تونم بيش از اين منتظر بمونم

زن: می‌‌خواهى من از پيشت برم؟

مرد: نه! فکرش را هم نکن

زن: منو دوست داری؟

مرد: البته!

زن: آيا تا حالا به من
خيانت کردی؟

مرد: نه! چرا چنين سوالى می‌‌کنی؟

زن: منو مسافرت می‌‌بری؟

مرد: مرتب!

زن: آيا منو می‌‌زنی؟

مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم !

زن: می‌‌تونم بهت
اعتماد کنم؟


.

.

.

 
: بعد از ازدواج

 متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت   توسط مهدی ک | 
 
دبير زيست:عشق مرضی است كه ميكروب آن از راه چشم

واردبدن می شود.

دبير شيمی :عشق تنها اسيدی است كه در قلب اثر دارد.

دبير دينی :عشق یک موهبت الهی است كه خداوند بر

بندگانش هدیه کرده است

دبير رياضی :نسبت عشق به بدن مثل نسبت اتحاد ها به یکدیگر

است.

دبير ادبيات :عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون باشد.

دبير ورزش :عشق يك توپ فوتبال است كه به دروازه هرقلبی

اثابت میکند

نظر شما درمورد عشق چیه ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت   توسط مهدی ک | 

 

فردا اگر از راه نمی آمد

 

من تا ابد کنار تو می ماندم

 

من تا ابدترانه عشقم را

 

در آفتاب عشق تو می خواندم

 

 

 

 

در پشت شيشه های اتاق تو

آنشب نگاه سرد سياهی داشت

دالان ديدگان تو در ظلمت

گويی به عمق روح تو راهی داشت

 

 

لغزنده بود در مه آيينه

تصوير ما شکسته و بی آهنگ

موی تو رنگ ساقه گندم بود

موهای من، خميده و قيری رنگ

 

 

رازی درون سينه من می سوخت

 می خواستم که با تو سخن گويد

اما صدايم از گره کوته بود

در سايه ، بوته ، هيچ نمی رويد !

 

 

ديدم آنجا نگاه خسته من پر زد

آشفته گرد پيکر من چرخيد

در چارچوب قاب طلايی رنگ

چشم مسيح بر غم من خنديد

 

 

ديدم اتاق درهم و مغشوش است

در پای من ، کتاب تو افتاده

سنجاقهای گيسوی من آنجا

بر روی تختخواب تو افتاده

 

 

از خانه بلوری ماهيها

ديگر صدای آب نمی آيد

فکر چه بود گربه پير تو

کو را به ديده خواب نمی آمد

 

 

بار دگر نگاه پريشانم

برگشت لال و خسته به سوی تو

می خواستم که با تو سخن گويد

اما خموش ماند به روی تو

 

 

آنگاه ستارگان سپيد اشک

سوسو زدند در شب مژگانم

ديدم که دستهای تو چون ابری

آمد به سوی صورت حيرانم

 

 

 

ديدم که بال گرم نفسهايت

ساييده شده به گردن سرد من

گويی نسيم گمشده ای پيچيد

در بوته های وحشی درد من

 

 

دستی درون سينه من می ريخت

سرب سکوت و دانه خاموشی

من خسته زين کشاکش دردآلود

رفتم به سوی شهر فراموشی

 

 

بردم ز ياد انده فردا را

گفتم : "سفر" فسانه تلخی بود

ناگه به روی زندگيم گسترد

آن لحظه طلايی عطر آلود

 

 

آن شب من از لبان تو نوشيدم

آوازهای شاد طبيعت را

آن شب به کام عشق من افشاندی

ز آن بوسه قطره ابديت را

 

 

 

 

رو تابلو های جاده ها  , سر گذر پياده ها  برات پيغام گذاشتم  که هيچ کسو تو دنيا قد تو دوست نداشتم

 

واسه يه دنيا آدم يکی يکی نامه دادم

  از تو که بودی عشقم واسه همه نوشتم

 

بيابونا ميدونن , آسمونا ميدونن , جنگل و کوه و صحرا حتی اونا ميدونن

 

مسافرا ميدونن , همه زائرا ميدونن , اونايی که تو غارن خبر اين عشقو دارن

 

حتی پری درياها , شاهزاده های روياها , سنگ صبورم ميدونه 

 , قلعه نورم ميدونه , پرنده های آسمون , فرهاد کوه بيستون

 

ساربون های صحراها , ماهيگيرای درياها , پروانه های باغچه ها ,

 عروسکهای طاقچه ها , کفتر گنبد دور دور دورم ميدونه

 

واست پيغوم گذاشتم که هيچ کسو تو دنيا قد تو دوست نداشتم 

 

 هيچ کسو تو دنيا قد تو دوست نداشتم

 

 

********************************

 

اين روزا جوون و پيرا همه از جان خود سيرن

                                                 ظاهر , همه ميخندن ولی تو دل اســــيرن

اينروزا نان تو دروغه حرف راست کشکه و دوغه

                                              تو چشـا يه دنيـا خورشيد ولی حيف دل بيفروغه

يکی تا خرخرو سيره يکی در پی يک لقمه گيره

                                            يکی تو پيری پـر از شوق , يکی تو جوونی پيره

عده ای مست وصالن , عده ای غرق خيالن

                                                عده ای اون بالا بالا , عده ای تو قعر چاهن

به يک عده عشق حرامه به يک عده پاک و طاهر

                                                قـهـقـه هـمه بـلنده ولـی بـاور کـن بـه ظاهــر

 

 

 

******************************

 

 

به خاطر تو می نويسم ، به خاطر تو می خونم ،

به خاطر تو زنده ام ، به خاطر خودت ، وجودت ، نگاهت ،

 غرورت . تويی که شدی همه چيزم

، دوست دارم هميشه باهام باشی .

 نمی دونی چقدر دوست دارم ، به خدا نمی دونی ،

 اگه می دونستی . . . . .

 

**************************

 

 

دوستت دارم

با تو نزد عشق نمي بازم

مثل بچه ها براي ماهيها با تو قهر نمي كنم

( ماهي قرمز مال تو ...

ماهي آبي مال من ... )

قرمز و آبي مال تو

تو مال من

دريا و كشتي و مسافران مال تو

تو مال من

سود و ضرر در كار نيست

همه ثروت من زير پاي توچاه نفت ندارم كه به آن بنازم

معشوقه هايي كه رد آن شنا كنند

ثروت آغاخان

جزيره اناسيس به پهناي يك دريا ...

من شاعرم

و ثروتم

دفتر شعرم               و چشمهاي قشنگ تو

 

***********************

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت   توسط مهدی ک | 

روز جشن فرشته هاي خدا بود بر روي زمين .

 هر فرشته اي براي هر كس يك گل آرزو را برآورده ميكرد .

 فرشته ي من از من پرسيد : آرزويت چيست : گفتم مرگ .

 با تعجب پرسيد : چرا ؟ آهي كشيدم و گفتم : مگر يك آدم تنها در دنيا هم آرزويي دارد .

 آنگاه بود : كه فرشته ام شروع كرد بر مرگ من گريه كردن ...

 

 

***************( مهدی.ک.م)***************

 

اي كسي كه ادعاي سروري به كشورم مي كني ...

 تويي كه نام علي را مي بري و خود را همقدم و همراه او مي داني ...

به من بگو ... آيا شده شبي را شكم گرسنه به سحر برساني تا مردم كشورت سير بخوابند ...

 آيا شده به ناله هاي كودك يتيمي كه آواره ي كوچه هاي بي نشان است گوش دهي ...

 آيا شده يك روز به آدمي كه بهر تو در بيابان گرگها رفته . پاره پاره آمده سري بزني ...

 ايا شده فرياد عدالت مردم را بشنوي و كمي در كارت عدالت خرج كني ...

آيا شده روزي بر اساس قانون خدا حرام را به خانه ات راه ندهي ...

 آيا شده با دست خود اشك آدمي را كه هر روز مرگ را انتظار ميكشد پاك كني ...

 نه ...

 به خدا قسم كه نشده .. چون تو هنوز عدالت رهبري را درك نكرده اي

 

( مهدی.ک.م)

*******************************

هرکی میخواد مطالب منو برداره فقط  اسم من و وبلاگم رو بیاره

*********************************

 

ديشب دانه هاي بلور اشكم كوير آسمان را سيراب كرد ..

 آنقدر كه ستاره باران شد ...

 صداي سهمگين هق هقم زوزوي باد را نو نوار كرد ..

 كه او قهقهه را سر داد ...

 دل نازكم از چيدن گل عشق آزار ديد ..

 و خون را برگزيد ...

 آري ديشب من بودم و من ...

 و تو بودي و رقيب من

( مهدی.ک.م)

***********************************

 

گيسوانم را پريشان به باد سپردي و رفتي ...

 سازم را كه هر شب برايت مينواختم به كنج ديوار عشق انداختي و رفتي ...

 چشمانم را كه ثانيه ها انتظارت را مي كشيدند كور بهر نگاهت كردي و رفتي ...

 دل غريبم را كه از شبهاي نا اميدي به تو دل بسته بود شكستي و رفتي ...

 و من چه غافل از آن بودم كه ندانستم ...

 سالهاست نام ديگري در قلبت خانه كرده است

( مهدی.ک.م)

******************(مهدي .ك .م)*****************

 

 

وقتي كه انسانها آدميت را غرق گناه كردند ...

 وقتي كه آسمان را بي بهانه سياه كردند ...

 وقتي كه صدا را در گلو خفه كردند ...

 وقتي كه طبيعت را رنگ دلخواه خود كردند ...

 وقتي كه خدا را با سكوت فراموش كردند ...

وقتي كه دريا را با خاك يكي كردند ...

وقتي كه هر كس را به جاي معشوق پرستيدند و آخر او را ماه كردند ...

 آن وقت نفهميدي چه كردند ...

 اما بدان ... كه آنها راه را هم بيراه كردند

 

( مهدی.ک.م)

******************(مهدي .ك .م)*****************

 

 

شب است ...

 تيغ و رگ و تنهايي و من باهم جدال ميكنيم ...

 تيغ از طناب دار مي ترسد و افشا مي كند مرا قاتل تو مي شمارند ...

 رگ از پريشان شدن خونش ناله را سر مي دهد و ميگويد من طاقت دوريش را ندارم ...

تنهايي از بي وفا شدن من گريه را آغاز ميكند ...

 ومن فرياد را آزاد مي كنم ...

 مرگ را نويد ميدهم كه من  آمدم

( مهدی.ک.م)

 

 ******************(مهدي .ك .م)*****************

 

 نهاتر از هميشه به ميان آسمان نشسته بودم ...

 باد با موهايم مي رقصيد ...

 سازم دستم را نوازش مي داد ...

گل آبي عشق گريه ام را مي طلبيد ...

 من نشسته بودم به انتظار تو ...

 اما نمي دانستم ...

 كه دلم در سه ضلعي انتظارت روزي خواهد مرد

 

 

******************(مهدي .ك .م)*****************

 

روزي اشك هايم را در شيشه ي بلوري ريختم و آن را به تو هديه دادم ...

 بدون آن كه بگويم چيست ...

و تو به خيال آب آنرا نوشيدي ...

اما نمي دانم چرا بعد فرياد زدي ...

خدايا چرا از بي وفايي دلم فرياد مي كند

 

 

******************(مهدي .ك .م)*****************

 

سالها گذشت حتي ماه هم فرسوده شد و خورشيد كوله بارش را بست و رفت ...

 روز ها گذشت و ستاره ها از بودن خود احساس پشيماني كردند و ابرها از آشفتگي سر به نا كجا آباد گذاشتند ...

 ساعتها گذشت بادها خروشان تر از قبل شدند و باران التماس خنده را كرد ...

 دقيقه ها گذشت و گلها رنگ پريده تر از قبل شبنم گريه را سر دادند و پژمردند ...

 ثانيه ها گذشت و سنگ فرش ره عشق جا پاي عابري را به روي خود نديد ...

 آري همه چيز گذشت ...

و اين من بودم و هستم كه هنوز انتظار وصل تو را دارم

 

 

******************(مهدي .ك .م)*****************

 

 

اي بي عدالتان ..

 قلبم را پاره پاره كرديد هيچ نگفتم ...

 صدايم را آواره ي دشت سكوت كرديد ...

 به پيشاني ام مهر محكوميت آزادي را زديد ...

دستانم را به طناب دوزخ خود پيچيديد ...

صورتم را به سيلي هاي نا آرام خود نوازش داديد ...

 و حالا مرا به گوشه اي از دنياي ناشناس دو رنگي تبعيد ميكنيد تا من هم همانند شما شوم ...

 اما افسوس كه من زاييده ي عدالتم ..

سخنم آزاديست ...

و آرزويم نابودي شماست

 

 

******************(مهدي .ك .م)*****************

 

وقتي رفتم كسي نبود كه بگويد : نرو ...

 كسي نبود كه با چشمان پر ز التماسش از دل غريبم خواهش ماندن كند ...

كسي نبود كه يخ دستان قطب زده ام را با آتش دستانش آب كند ...

 كسي نبود كه بلور چشمان خسته ام را در شيشه اي جمع كند ...

كسي نبود كه بر لبان ترك خورده ام ز خشكي بوسه اندكي شهد عشق را بچشاند ...

 كسي نبود كه بر پاهايم زنجير آهني نرفتن را ببندد ...

آري ..

 وقتي رفتم كسي نبود كه بگويد : ستاره ي شبهايم نرو

 

 

******************(مهدي .ك .م)*****************

 

 

روزي تنهايي ام را شكستم و تكه هاي آن را فروختم ...

 اما افسوس ...

 فرداي آن روز همه ي تكه ها را براي خودم آوردند چون هيچ كس ...

 طاقت نگهداري تنهايي مرا نداشت

 

  

******************(مهدي .ك .م)*****************

 

 

لكاني گذاشتم تا به خدا برسم ..

 اما نيمه راه افتادم ...

 دوباره راهم را آغاز كردم .. باز افتادم ...

 چند بار اين كار را تكرار كردم اما افتادم ...

 آخر فرياد زدم و گفتم : خدا من ميخواهم به تو برسم چرا اين چنين ميكني ؟ ...

خدا گفت : ميخواهم ببينم تا چه حد مرا دوست داري ؟ ..

. گفتم : چگونه ؟ ...

 گفت آنقدر تو را به زمين انداختم تا تو اعتراض كني و هر وقت تو اين چنين كردي فهميدم كه تا همان قدر مرا دوست داري ...

 گفتم : نه خدا اين گونه نيست ...

گفت : هست ...

چون اگر مرا دوست داشتي هر چه قدر هم مي افتادي باز به خاطر من و عشق من هيچ نميگفتي

 

 

******************(مهدي .ك .م)*****************



+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت   توسط مهدی ک | 

  ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد   . اي تنها منجي من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري ، براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت گلو خواهم شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي جسد ت كفن خواهم شد ، مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار  .  روزي كه خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم ! ميداني چرا ؟ براي اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشي تا هميشه  .  تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم برايش ستون و از پوستم برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم واز گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم و تا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه  . . . و در عوض فقط از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني  .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت   توسط مهدی ک | 

یادم میاد جایی خوندم وقتی کسی رو دوست داریم نیازی نیست بدونیم در  بیرون از ما چه میگذرد..

زیرا همه چیز در درون ما میگذرد ...

 امروز درست ۱ سال و ۹ ماهه و ۱ روزه که ندیدمت...

و در تمام این روزها..همه چیز  درون  من میگذرد..

زنده میشود..زندگی میکند و همون جا میمیرد..

در درونم...

در وجودم..

دوستتدارم هنوز هم..و دوست داشتن لذت بخش ترین شکنجه است...

یادمه کلاس سوم بهم گفتن یک ساعت یعنی ۶۰ دقیقه و ۱ دقیقه یعنی ۶۰ ثانیه...ولی

کسی به من نگفت ۱ ثانیه بدون  تو  یعنی ۶۰ سال ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت   توسط مهدی ک | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت   توسط مهدی ک | 

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت   توسط مهدی ک |